520
-
تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 15:52
[unable to retrieve full-text content]با پایی که از زانو قطع شده است، به طرفت میدوم. با دستی که آرنج و بازو ندارد، بغلم کن.
517
-
تاریخ: 1401/3/26 ساعت: 15:29
برایش نوشتم با خودش فیلم بیاورد. نوشتم «از اون خونآشامیا نباشه، تخیلی نمیخوام». پوزخند فرستاد و گفت «خونآشام که تخیل نیست. مگه اخبارو نمیبینی؟» Adblock test (Why?)
518
-
تاریخ: 1401/3/26 ساعت: 15:29
[unable to retrieve full-text content]از یک طرف خانهات را ارتش دشمن اشغال کرده باشد و از طرف دیگر، شایعۀ مرگ سربازی که خیلی دوستش داشتی، در شهر بپیچد.
519
-
تاریخ: 1401/3/26 ساعت: 15:29
[unable to retrieve full-text content]شبیه چهارپایی که اجازه نمیدهد چیزی حواسش را از بوی علف تازه پرت کند؛ حتی قطرههای خون رفیقش لابهلای علفزار.
513
-
تاریخ: 1401/3/2 ساعت: 15:41
با اینکه میدانستم گولم میزند، آنقدر مهربان و قشنگ بود، آنقدر برق چشمهاش را دوست داشتم که وقتی گفت «اگه خوب غذا بخوری و خوب بخوابی، از فردا میتونی بری پی کارت» حرفش را باور کردم. Adblock test (Why?)
514
-
تاریخ: 1401/3/2 ساعت: 15:41
[unable to retrieve full-text content]حتی تکههای خالی و خشک نان را هم از پرزهای زبانمان بیرون کشیدند و تو فقط تماشا کردی.
515
-
تاریخ: 1401/3/2 ساعت: 15:41
داشتم از ترس میمردم و هیچ اسمی به ذهنم نمیآمد که شمارهاش را بگیرم و خواهش کنم بیاید پیشم. همۀ اسمهایی که ممکن بود به ذهنم بیایند، از ترس مرده بودند. Adblock test (Why?)
498
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 0:16
[unable to retrieve full-text content]توی نسخهٔ بعدی کتاب مقدس، هفت گاو چاق هفت گاو چاقتر از خودشان را تکهپاره میکنند.
499
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 0:16
u200fاز آدمها بت میساختم و کمی بعدش، به دلیلی که زیاد واضح نبود، به نظرم دیگر شایستهٔ پرستش نمیآمدند و تبر را برمیداشتم و میشکستمشان؛ بعد میگذاشتمش رو شانهٔ بت بزرگ و فرار میکردم. Adblock test (Why?)
472
-
تاریخ: 1399/11/20 ساعت: 20:19
[unable to retrieve full-text content]هنوز اسمت با یک نقطه قبلش، اولین شمارهی توی گوشیام است.
473
-
تاریخ: 1399/11/20 ساعت: 20:19
همانجا که دستهبازی را زمین میگذاری تا کس دیگری برش دارد، آن بهت و افسوس بعدش که کمی عقبتر نشستهای و بازی بقیه را تماشا میکنی، همان؛ دقیقا همان حال.
474
-
تاریخ: 1399/11/20 ساعت: 20:19
[unable to retrieve full-text content]هردفعه که تصمیم بدِ بزرگی میگیرم، به خودم قول میدهم دیوانهبازی آخرم باشد و باز دفعهی بعد گول یکی بزرگترش را میخورم.
475
-
تاریخ: 1399/11/20 ساعت: 20:19
[unable to retrieve full-text content]معمولاً حق با کرهی بادام زمینی است.
461
-
تاریخ: 1399/7/3 ساعت: 18:36
[unable to retrieve full-text content]دستی که شبیه دندانهای توست، طناب دور گلویمان را سفتتر میکند.
462
-
تاریخ: 1399/7/3 ساعت: 18:36
[unable to retrieve full-text content]کاش موهایم آنقدر فرفری و محکم بود که پرندهای تصمیم میگرفت بالای سرم زندگی کند.
463
-
تاریخ: 1399/7/3 ساعت: 18:36
از همان بقچههای خالخالی توی انیمیشن دلم میخواهد که برای همهی چیزهای مهم جا داشتند و میتوانستی به یک تکه چوب ببندیاش و روی شانهات بیندازی و راه بیفتی. Let's block ads! (Why?)
446
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 13:54
از زنگ تلفن خانه میترسم. از لرزش گوشی. از تماسهای بیپاسخ که با ۹۱۱ شروع میشوند. از پچپچههای اول صبح گوشهی آشپزخانه که بیشترشان خبر مرگاند.
447
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 13:54
همهی جرئتم را توی انگشتهام جمع کردم و بهجای «بیشتر مواظب خودت باش» یک قلب گندهی قرمز برایش فرستادم که گرومپگرومپ میکرد.
448
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 13:54
ضخیمترین پارچهای را که توی خانه داشتیم، دور ترسهایم پیچیدم و توی یک چالهی عمیق خاکش کردم. دستهایم را شستم، ضدعفونی کردم، چندتا نفس عمیق کشیدم و بااحتیاط پلهها را بالا آمدم. ترسهایم کمی قبلتر از من به اتاق برگشته بودند.
449
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 13:54
وقتی بغلم کردی، همهچیز بلافاصله به روزهایی برگشت که امیدوار و مؤمن و سرسخت بودم.