386
-
تاریخ: 1396/7/9 ساعت: 23:36
[unable to retrieve full-text content]دلتنگیات را تکهتکه میکنی و به دندان میکشی اما دوباره توی تنت جان میگیرد. وسطهای گلو یا قلبت.
382
-
تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 13:06
[unable to retrieve full-text content]توی جعبهی مداد شمعیات رنگی را پیدا کن که جای خالی چشم راستش را پر کند.
383
-
تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 13:06
دیگر کسی را نداشته باشی که با او از ترسهایت بگویی. به نظرت بیاید بقیه یا ترسناکاند یا خودشان ترسیدهاند.نم داشت برچسبش افتاد + رقیه خدابنده اویلی|۱۳۹۶/۰۶/۱۹|
384
-
تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 13:06
شاید یکجور گیاه جنگلی باشی با ریشههای سمج و سختگیر که هرچی بیشتر دنبالت میگردم، بیشتر راهم را گم میکنم.بقیهاش جایز نیست + رقیه خدابنده اویلی|۱۳۹۶/۰۶/۲۲|
385
-
تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 13:06
[unable to retrieve full-text content]کاش یک کلاساولی شیفت صبح بودم با روپوش و مقنعهی رنگی که کولهپشتیاش را بغل میکند و به خانم معلمش میگوید خاله.
372
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:57
[unable to retrieve full-text content]کلاهقرمزی امسال عید را چهجوری طاقت میآورد؟
373
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:57
[unable to retrieve full-text content]بالای سرش را نگاه کرد و گفت: «توکل به بعضیا» و کرکره را بالا برد.
374
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:57
چقدر سختم است و کمت میآورم و روی عکست که دست میکشم، دلتنگیام هزار برابر میشود و چقدر توی پوست آدم دیگری فرو رفتهام و اصلاً به قیافهام این قرتیبازیها نمیآید. با سقف و پنجرههای چوبی, پدر+ رقیه خدابنده اویلی|۱۳۹۶/۰۱/۲۷|
375
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:57
[unable to retrieve full-text content]اللهم اشغل الظالمين بالظالمين [19.75 نمره] و اخرجنا من بينهم سالمين [0.25 نمره].
376
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:57
[unable to retrieve full-text content]با خیال تخت بخواب. دنیا که به هفت سالگیمان برگشت، بیدارت میکنم.
377
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:57
[unable to retrieve full-text content]توی انگشت اشارهی دست راستم زخمی هست که بعد از اینهمه سال هنوز چکه میکند.
378
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:57
اگر همان موقع که گفت «تِیستش چطور بود گلم؟» خودم را از پنجره بیرون انداخته بودم، کار به «آفِر این ویکندمون پانچ بلوبریه» نمیرسید.xa0xa0 گریز از مرکز, کافه+ رقیه خدابنده اویلی|۱۳۹۶/۰۳/۰۲|
379
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:57
ممکن است کلمههای خشمگین از چشمهایت بزند بیرون ولی در اصل چیزی نگفته باشی. در اصل زبانت بند آمده باشد. شبنامه, سفر+ رقیه خدابنده اویلی|۱۳۹۶/۰۴/۰۹|
380
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:57
[unable to retrieve full-text content]هم دوست دارم بغلش کنم هم فرار میکنم.
381
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:57
[unable to retrieve full-text content]کاش میتوانستم دستهایش را از زمین پس بگیرم.
365
-
تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 22:38
دو سال؟ پنج سال؟ ده سال؟ چقدر طول میکشد آدم به خانهی بدون پدر عادت کند؟
364
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 17:59
چانه زدن بلد نیستم. اگر پول کافی برای خریدن چیزی نداشته باشم یا داشته باشم و به نظرم بیاید ارزش واقعیاش کمتر از عددی است که فروشنده میگوید، تشکر میکنم و میآیم بیرون. بدون آنکه دلم بخواهد چند تا کلمه اینور و آنورترش را امتحان کنم. رابطهام با بقیهی زندگی هم تقریباً همینجوری است.
363
-
تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 15:49
چند ساعت نقش شمر را توی تعزیه بازی کرده بود و تا چند روز شرمش میآمد از خانه بیرون برود.
362
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 2:07
بیشتر آدمهای توی مهمانی به دستور پخت میگفتند «رسپی». تقریباً به تعداد دفعاتی که دربارهی یک غذای دیگر حرف میزدند.
361
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 12:30
باید آن عکسش را که بیشتر خندیده است بکارم وسط گلدان و صبر کنم تا کمکم سبز شود توی اتاق.