351 - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 23:13
و دستهای من چقدر برای بغل کردنش کوچک بودند.
353 - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 23:13
پای چپم ضرب دیدهxa0است و تا چند هفته نباید بدوم. یک روز در میان میروم آن قسمتی از ساحل که وسطهای مسیر دویدنم بود. از روی ساعت تخمین میزنم که مثلاً الآن باید میرسیدم آنجا، الآن باید دور سوم را شروع میکردم. کاملاً جدی و پیگیر.
354 - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 23:13
آنقدر پنیر دوست دارم، آنقدر دوست دارم که سعی میکنم یاد بگیرم انواعش را چطوری درست میکنند. یک نوع خانگی را هفتهی پیش از خانمی توی جادهی کوهستانی خریدم. تقریباً پنج تا مرحلهی اصلی داشت. اولی «کوتاه کردن ناخن» بود. دومی «بسمالله». مرحلهی آخر هم «الهی شکر». از دو تای وسطی سریعتر گذشت. وقتی پرسیدم «بسمال...
355 - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 23:13
مهربانیاش. یا همینکه دلش میلرزد وقتی با آدم چشم توی چشم میشود. به اضافهی چیزهای بد دیگرش.
356 - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 22:11
بلیت تکنفره. بیبازگشت. به مقصد دورترین سیاره از زمین. که قایمش کرده باشند توی پاکت، لابهلای بقیهی نامهها. بدون توضیح یا علامت اضافه. مهر و موم.
357 - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 22:11
«برای نور چشمم، خواهرم که بیشتر از هرکسی شبیه باباست» را نوشته است روی جعبهی کادو. دلم نمیآید بسته را باز کنم. همانطور مجلسی گذاشتهامش جلوی چشم، راه افتادهام توی خانه، به خودم پزش را میدهم.
358 - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 22:11
«چشمهایش زهر داشت». کمکم پخش میشد تو خونت و جانت را میگرفت.
359 - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 22:11
از چالهها، آنیکیاش که ردّ چنگالهای توست، هیچوقت پر نمیشود.
360 - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 22:11
همه چیز شکل لولهی تفنگ شده است.

برچسب‌های مرتبط

365 mail | 365 portal | 365 by whole foods | 365 houston | 365 planner | 365 resources | 365 tv | 365 days of wonder | 364 battery | 36415 cpt